|
هنوز
عاشقم با اينکه عشق برام يه کابوسه . . . هنوز عاشقم با وجود اينکه عشق
برام يه شکنجه است . . . عاشق موندم چون با خودم قسم خورده ام که عاشق
بمونم . . . با اينکه عشق يه بازيه من اين بازي رو دوست دارم . . . چون هم
بازيه من تا اخرش مي مونه و منو دوست داره . . . با اينکه عشق زود گذره
ولي من گذر اين لحظه ها رو دوست دارم چون مي دونم زندگي و عمر زود تر از
عشق به پايان مي رسه. . . صادق باش اي عشق جاودان . . . لايق باش . . . لايق اين دل پر از درد من باش مي دونم که تو لايقي . . . مي دونم که صداقت
دل تو اونقدر هست که دل پر از فروغ منو شرمنده پاکي کنه . . . بمون با من
. . . بمون چون دوستت دارم بيشتر از اوني که فکر کني . . . يا تو قصه ها
بخوني . . . بايد به حرف اونايي که مي گن عشق براشون بي معناست بي توجه
بود . . . عشق تو اين دور و زمونه نيست ولي من بهش اعتقاد دارم بزار فکر
کنن ديوونه ام گوشتو بيار... سلام گل هاي من سال نو مبارك... اميدوارم سلامتي يكي از سين هاي سفره تون باشه...
+ نوشته شده در 88/12/29 14:25 توسط سونیا
ياد نگاهت هنوز ... مهربانانه به جانم مي نشيند و جوانم ميكند.... خواب سنگين كوچه هاي بعد از ظهر و سينه مالان نرم سايه ي من بر ديوار هاي خموش شانه هاي بي قرار من و آغوش بي صبر تو شب بوي گيسوان تو و عطش ريه هاي من لرزش دستان من و سينه ي مشتاق تو گرماي لبان تو و سوزش لبهاي من آه كه ياد نگاه مهربانت به جانم مي نشيند هنوز پريشانم مي كند... وقتي توي لحظه هام عشق تو رو كم ميارم به دلــــــــــــــم هزار و يك غـــــــــــــم ميارم توي چشمات خودم گم ميكنم آسمون دلمــو نـــم ميكنـــــــم پر بارون ميشم از ديدن تو پر آرزو واســــــه چيدن تو گرچه داشتنت برام خياليه بي تو اما زندگيم چه خاليه
پاي پنجره نشستم كوچه خاكستريه باز زير باروون من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزاست حال و هوام رنگ توئه كوچه دلتنگ توئه دلم گرفته دوباره هواي تو رو داره چشماي خيسم واسه ديدنت بي قراره اين راه دورم خبر از دل من كه نداره آروم ندارم يه نشونه ميخوام واسه قلبم جز اين نشونه واسه چيزي دخيل نميبندم اين دل تنهام دوباره هواي تو رو داره هواي شهر تو و بوي گلها پيچيده توي اتاقم مثل خواب داره بدجوري غريبي ميكنه آخه جز تو دردمو كي ميدونه...
بيا پيشم كنارم بنشين چشمهايت را ببند دستهايت را در دستانم بگذار نفست را در سينه حبس كن آنگاه خواهي شنيد كه من با تمام وجود فرياد ميزنم عزيزم دوستت دارم...
سلام عزيزم... آرام باش! تو كه هرگز فرياد نمي زدي؟ باشد مهم نيست.. بروم بالا؟...چرا؟... حقيقت! تا كجا بايد بروم بالا؟ مگر براي ديدن حقيقت همين جا بهترين نيست؟!... هنوز هم كه ميگويي برو... دوباره ببين! اشتباه نميكني؟ درست نگاه كن ! جايي كه من برفرازش ايستاده ام قله راستين عشق است... ديگر انتظار داري كجا بروم؟ نقطه اوج تمامي روياهاي زندگي من اينجاست! مگر عميق تر از عشق نگاهي هم هست؟ مگر ناب تر از عشق اشكي هم هست؟ مگر غني تر از عشق احساسي هم هست؟... گوش كن صدايم را ميشنوي؟ نه عزيزم! اصرار نكن! من هرگز از اين بالاتر نخواهم رفت!اصلا مگر بالاتري هم هست؟ تو مرا به راهي ميخواني كه در هر گام ترديد همسفرم خواهد بود و سرانجام هم مرا به قله نفرت خواهد رساند... من از آنجا مي هراسم... من افقي را كه از آن قله نفرت ديده ميشود نميخواهم... من آرامش آن را نميخواهم... مي فهمي؟ من از ديدن مناظرش بيم دارم... خواهش ميكنم ديكر اصرار نكن! ميدانم كه او بر فراز نفرت ايستاده است... مي دانم... اما من نميخواهم او را در سرزمين تنفر در كنار خود ببينم... من اينجا ايستاده ام تا او برگردد... اين است همه كاري كه من انجام ميدهم...انتظار... خودت كه بايد بهتر بداني! منتظرم كه او برگردد... هنوز هم..
بي تو تنها گريه كردم توي شبها بي ستاره انتظارتو كشيدم تا كه برگردي دوباره در غروب رفتن تو لحظه هايم را شكستم زير بارون جدايي با خيال تو نشستم پشت شيشه روز و شب دل به بارون ميسپارم من براي گريه هام چشمه هارو كم ميارم انتظار با تو بودن منو از پا در مياره ترس از اين دارم كه بي تو تا ابد چشمام بباره
مسافری که هیچ وقت پشت و پناه نداشت مسافری که با دل شکسته همه جارو ویران کرده بود مسافری که حتی جایی رو نمی شناخت مسافری که دنبال زندگی میگشت مسافری که تنهای تنها بود یک نیم نگاه انداخت و رفت....
وزندگی دیگر مهربان نبود...
آسمان غریبانه میگریست...
لبانم دیگر لبخندی را تجربه نکرد...
و چشمه اشکم در لحظه های نبودنت خشکید...
و سکوت وسعت تنهاییم را معنا بخشید...
همه حرفام... همه شعرهام... فدای تو گلم عزیزم میدونم یه روز میای پس مینویسم... مینویسم از تو... از چشمات ... از قلبت... از لحظه های بودن... از شوق با تو گفتن... از لحظه ی شیرین فقط به تو رسیدن... عاشقانه به سویت پرواز خواهم کرد... این دل تنها را عاشقت خواهم کرد... + نوشته شده در 88/08/17 22:37 توسط سونیا
|
| |||||